الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

95

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

به هنگام بازگشت روشن مىشود . » « 1 » علاوه بر اين ، از مسروق « 2 » روايت شده كه - مىگفته است پيش عايشه رفتم ، غلامى را به نام عبد الرحمن صدا كرد و گفت : بردهء من است . گفتم : چرا نامش را عبد الرحمن نهاده‌اى ؟ گفت : به سبب علاقه به عبد الرحمن بن ملجم ، قاتل على . اين خبر هم مشهور است كه چون امير المؤمنين على ( ع ) به عايشه پيام فرستاد كه از بصره كوچ كن و برو ، گفت : اينجا را نمىتوانيد به من ببينيد ؟ امير المؤمنين پيام فرستاد : آيا مىروى يا گروهى از زنان قبيله بكر بن وائل را بفرستم كه تو را با كاردهاى تيز فروگيرند ؟ به فرستاده گفت : خواهم رفت و به خدا سوگند هيچ جا براى من بدتر از آن نيست كه على آنجا باشد . و نظير اين اخبار زياد است كه اگر بخواهيم بياوريم سخن به درازا مىكشد و همين اندازه كه آورديم براى تأكيد بر اين گفتار ما كافى است كه مقصود پيمان‌گسلان از مخالفت و ستيز با امير المؤمنين على ( ع ) و جنگ آشكار با او ، براى اقامهء حق و رسيدن به پاداش اخروى و فرمانبردارى از خداوند نبوده است ، بلكه به سبب كينه‌هاى تازه و كهنه‌اى بوده كه به جهات مختلف براى آنان فراهم آمده يا براى طمع به خلافت ، و حسد بر آن حضرت بوده است . عايشه نخست شادمان و سپس اندوهگين مىشود موضوع عايشه همين گونه كه گفتيم براى خردمندان روشن است و از جمله اخبار ديگرى كه مورد اجماع راويان و سيره‌نويسان است ، اين است كه چون عثمان كشته شد جارچيها براى اعلام خبر مرگ او به همه جا روانه شدند و چون جارچى به مكه رسيد و عايشه اين خبر را شنيد ، نخست شاد شد و گفت : كردارهايش او را به كشتن داد ، زيرا كتاب خدا را سوزاند و سنت پيامبر خدا را از ميان برد و خدايش بكشت ؛ « 3 » و از جارچى پرسيد ، مردم با چه كسى بيعت كردند ؟ گفت : هنوز از مدينه

--> ( 1 ) اين دو بيت در تاريخ طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ؛ ص 2691 ، و بيت دوم در طبقات ابن سعد ؛ ج 3 ، بخش اول ، ص 27 ، آمده است و براى اظهار مسرت از مرگ كسى و خلاص شدن از بيم كسى مثل زده مىشود . م ( 2 ) از تابعين است كه پس از وفات پيامبر ( ص ) از يمن به مدينه آمده است و در سال 62 يا 63 ه ق در گذشته است . رجوع كنيد به ابن حجر ، اصابه ، ذيل شمارهء 8406 . م ( 3 ) در شرح نهج البلاغه ، ( چاپ قديم ) ؛ ج 2 ، ص 460 ، آمده است : عايشه همين كه خبر كشته شدن عثمان را شنيد ، گفت : خداى از رحمت خود دور داردش ! عايشه اميدوار بود طلحه خليفه شود و خلافت به خاندان تيم برگردد و چون شنيد كه با على ( ع ) بيعت شده است بانگ برداشت كه اى واى ! عثمان مظلوم كشته شد .